موضوعات
یزد زندگی: گلچین شعر و طنز

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

نقل است روزی یکی از مریدان خواب عجیبی دید. پس به شیخ رجوع کرد تا تعبیر خواب خویش را بداند! به نزد شیخ رسید و این چنین گفت : یا شیخ جانم به فدایت در خواب دیدم که ۷ دستگاه پیکان جوانان گوجه ای مدل 57 از ۷ دستگاه بوگاتی ویرون سبقت گرفتند!! خدمت شما رسیدم تا بدانم تعبیرش چیست ؟! شیخ اندکی کله مبارک را خاراند و فرمود : ” ۷ روز وفور سرعت اینترنت در پیش داریم. پس از آن قحطی اینترنت خواهد بود”!! پس باید در دوران وفور دانلود کنیم و برای دوران قحطی پس انداز نماییم!! گویند مریدان فی الفور لپتاپ های خویش درآورده و به اینترنت پر سرعت کشوری وصل شدند و نعره زنان فیلم ها دانلود نمودند بس پر حجم و پر مگا بایت و پر محتوا !!... شیخ به پاره ای از مریدانش دستور داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در بیابان معتکف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟ شیخ فرمود آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران!!! مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی!!... مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض کردند شیخا مریدت را دریاب که کابوسی دیدم بس عجیب. فرمود : خوابت بگوی ببینم. عرض کرد : در خواب بدیدم ۳ غول به من حمله کردندی ، هر یک ز دو تای دگر فربه تر ، از چنگ هرکدام که رهیدم به دام دوتای دگر فتادم. شیخ فرمود : آن سه غول قبض آب و برق و گازت باشند که در خواب هم رهایت همی نکنند. و مریدان بیهوش گشتندی!!

يكشنبه، 8 آذر ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:460 بار

تسطیح معابر!

در زنخدانت فتاد و شاسی قلبم شکست

شهرداری پُر نمی‌سازد چرا این چاله را؟!

گیسو دراز!

نگارم آمد و گفتم به زلف یلدایش

سلام ما برساند به قوزک پایش!

فرمان دهی!

ناز ،فرمان داد و چشمان تو بغضم را شکست

نوبت دل شد نگارا، با همین فرمان بیا!

کارخانۀ ناز!

نازت خریده ایم و کنون اخم می کنی

این بود نازنین، خدمات پس از فروش؟!

تعمیرگاه مجاز!

تا خراب از می شدم ، بردند پیش زاهدم

بررسی‌مان کرد و گفت :«این قابل تعمیر نیست!»

شاعر: سعید سلیمان پور ارومی

يكشنبه، 8 آذر ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:423 بار

معلم خوب من...

گفت استاد مبر درس از یاد    یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه مرا یاد آموخت    آدمی نان خورد از دولت یاد

هیچ یادم نرود این معنی    که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید    گشت از تربیت من آزاد

بس مرا منت استاد بود    که به تعلیم من اِستاد استاد

هر چه می دانست آموخت مرا    غیر یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن حیف!    استاد به من یاد نداد

گر بمردست، روانش پر نور    ور بود زنده، خدا یارش باد

شعر از ایرج میرزا

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:832 بار

عصر واقعه

با سر رسیده‌ای بگو از پیکری که نیست
از مصحف ورق ورق و پرپری که نیست

شب‌ها که سر به سردی این خاک می نهم
کو دست مهربان نوازشگری که نیست

باید برای شستن گل ‌زخم‌های تو
باشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیست

قاری خسته تشت طلا و تنور نه!
شایسته بود شان تو را منبری که نیست

آزاد شد شریعه همان عصر واقعه
یادش به خیر ساقی آب آوری که نیست

تشخیص چشم های تو در این شب کبود
می خواست روشنایی چشم تری که نیست

دستی کشید عمه به این پلک‌ها و گفت:
حالا شدی شبیه همان مادری که نیست

 دیروز عصر داخل بازار شامیان
معلوم شد حکایت انگشتری که نیست

حتی صبور قافله بی‌صبر می‌شود
با خاطرات خسته‌ترین دختری که نیست

شاعر: یوسف رحیمی

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:613 بار

عشق معلمی

هم ‌دستِ ماه‌ بافته، هم ‌دستِ آفتاب ‏

ارزنده‌ست تار و پودِ ردای معلمی

فروغ حق به دل معلم، و جان ما

نورانی از فروغِ لقای معلمی

از بس که داده درس وفا بر من او

سوزم کنون چو شمع به پای معلمی ‏

در وجودش شمع آتشی بُوَد زعشق

او که تکیه کرده به جای معلمی

چه درس‌ها ز عشق و محبت به ما نمود

لطف و صفای روح‌فزای معلمی

آسایش و رفاه ندارد به زندگی

این است در زمانه، سزای معلمی؟

هست پایدار به گیتی وفا و مهر

تا هست پایدار، بقای معلمی‏

شعر از استاد اجلی

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:691 بار

علم و دانش

آنکس که همنشین خرد شد، ز هر نسیم

چون پر کاه بی سر و سامان نمی‌شود

دین از تو کار خواهد و کار از تو راستی

این درد با مباحثه درمان نمی‌شود

**

درزی شو و بدوز ز پرهیز پوششی

کاین جامه جامه‌ایست که خلقان نمی‌شود

دانش چو گوهریست که عمرش بود بها

باید گران خرید که ارزان نمی‌شود

سه شنبه، 9 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:573 بار

علم و دانش

تا در کلاس درس وفــــا پا گذاشتیم / صدها گل ستاره شکوفا گذاشتیم

تخته سیاه شاهد موی سپـــــیدمان / پنهان حکایتی که هویدا گذاشتیم

ما شکوه از کشاکش دوران نمی کنیم / موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم

نشناخت کس مقام معلم به جز خدا / ما اجـر کار خویش به او وا گذاشتیم

رفتیم و در کــــلاس به عنوان یادگار / آنجا دل شکسته ی خود جا گذاشتیم

يكشنبه، 9 فروردين ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:678 بار

در این پست 9 کتاب الکترونیکی جالب را بصورت PDF در اختیار شما قرار بدهم برای دریافت روی لینک های زیر کلیک کنید:

100 موضوع، 500 داستان   @ 136 داستان کوتاه تاریخی

اشعار زیبای کودکانه   @ بازی های فکری برای نوجوانان

اشعار شهریار    @ اشعار حسین پناهی

فرهنگ لغت عمید   @ شهروند الکترونیکی

آموزش تصویری آنتی ویروس نود 32

 
يكشنبه، 9 فروردين ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:620 بار

این بابا، آن بابا!

صدای ناز می آید.

صدای کودک پرواز می آید.

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.

همه بر پا، چه بر پایی شده بر پا.

معلم نشئتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد.

یکی از بچه های آن کلاس درس، گفتا بچه ها بر جا.

معلم گفت: فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.

بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛

به همراه فیلم شعر خوانی شاعر

دوشنبه، 10 آذر ماه، 1393
نویسنده:admin
بازدید:966 بار
آمار کاربران
یاد ایام


جستجو



در یزد زندگی
دراينترنت