موضوعات
جستجو



در یزد زندگی
دراينترنت
دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:4 بار

یادش بخیر سی سال پیش یعنی در دهه شصت مراسم راه پیمایی و رژه سیزده آبان از هنرستان شهید رجایی یزد تا مجاهدین و سپس امیر چخماق یزد برقرار بود. یادم هست آن سال هنرجویان هنرستان به همت آقایان شاکر و قطب زاده سرود یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم... را تمرین کردیم و سپس با لباس کار در چهار راه امیر چخماق یزد رژه رفتیم. آن روزها مجله ای دانش آموزی توسط امورتربیتی اداره کل آموزش و پرورش یزد چاپ می شد به نام میثاق. بزرگوارانی مانند کاظم دهقانی، جواد مرشدی، سید محمود الهام بخش، محمود شیرسلیمیان و... به سر دبیری آقای محمدرضا ابرقویی این نشریه را بصورت ماه نامه چاپ می کردند. اسامی کامل آنها در ماهنامه اسفند 62 مجله میثاق در صفحه 2 آمده است. من هم که سرم درد می کرد برای مجله خریدن و بدنبالش ارسال مطلب و کاریکاتور و نقاشی به دفتر مجله در خیابان امام. مناسبت تعدادی از نقاشی ها و کاریکاتورهای من یوم الله 13 آبان و دفاع مقدس بود و بالطبع آن روزها مورد توجه واقع می شد. در دهه فجر نمایشگاهی از کارهایم در هنرستان به دیوار نصب شد. لوح تقدیر و جایزه و... متاسفانه بسیاری از این مجله ها از دست رفته است. در سال 60 و 61 انتشار مجله میثاق کار بزرگی بود که هرگز تکرار نشد اما خاطره اش برای بنده بسیار شیرین است. در زیر دو مورد از طرح های چاپ شده را آورده ام. همچنین تصاویری از راه پیمایی 13 آبان 1361 و روی جلد اولین شماره میثاق و صفحه اول آن ، پاسخ به نامه من در مجله میثاق و پشت جلدهای میثاق در سالگرد مجله ، اسفند 62 و طرح میثاق در میثاق آورده شده است. روی لینک های این پست و تصاویر پایین کلیک کنید.



 

طرح و نقاشی سیزده آبان روز دانش آموز،   چاپ در نشریه میثاق یزد 1361

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:4 بار

سال 1376 روزنامه پیمان یزد به مدیریت آقای ارکان یکی از طرح های مرا با عنوان محرم در صفحه اول خود چاپ کرد. در زیر اصل طرح و صفحه اول روزنامه پیمان را ملاحظه می کنید. برای مشاهده بهتر روی تصاویر کلیک کنید...

محرم یزد  محرم یزد

محرم در یزد، طرح از سالاری                       محرم در یزد ، روزنامه پیمان یزد

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:3 بار

معلم خوب من...

گفت استاد مبر درس از یاد    یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه مرا یاد آموخت    آدمی نان خورد از دولت یاد

هیچ یادم نرود این معنی    که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید    گشت از تربیت من آزاد

بس مرا منت استاد بود    که به تعلیم من اِستاد استاد

هر چه می دانست آموخت مرا    غیر یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن حیف!    استاد به من یاد نداد

گر بمردست، روانش پر نور    ور بود زنده، خدا یارش باد

شعر از ایرج میرزا

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:3 بار

جایگاه كتاب كلاس اوّل‏: شخصى كتابخانه بزرگ و كتاب‏هاى مهمى داشت. یك كتاب را در جعبه‏ اى بالاى همه كتابها گذاشته بود. هركه مى‏ آمد، سؤال مى‏ كرد كتاب داخل جعبه چه كتابى است؟ یكى مى‏ گفت: شاید خیلى قدیمى است، دیگرى مى‏ گفت: لابد جلدش از پوست است و... آخر از او پرسیدند: این چه كتابى است كه این قدر احترامش را دارى؟ گفت: كتاب كلاس اوّل است. اگر كتاب اوّل را نمى‏ خواندم، به خواندن كتاب‏ هاى بعدى موفّق نمى‏ شدم... قضاوت عجولانه:‏ در دوران جنگ یكى از برادران رزمنده مرخصى گرفته وارد شهر خود شد. همین كه به منزلش نزدیك شد دید همسرش بدون حجاب داخل كوچه است، نزدیك تر شد دید مردى هم داخل خانه است! خشمگین شده به او حمله كرد. غافل از اینكه در خانه مارى پیدا شده و همسرش وحشت‏ زده از خانه بیرون دویده و مرد همسایه داخل خانه رفته تا مار را بگیرد!... خادم مردم‏: در یكى از شهرها در ایام انتخابات خربزه فروشى با بلندگوى خود براى یكى از نامزدهاى مجلس تبلیغ مى ‏كرد. گفتند: تو برو خربزه‏ ات را بفروش، چكارت به این كارها. گفت: اگر من ماشینم را هم بفروشم باید او به مجلس برود! گفتند: مگر از اقوام شماست و یا وعده‏ اى به شما داده است؟ گفت: هیچكدام، فرزندم به جبهه رفت و مجروح شد و الآن در خانه بسترى است و این نامزد مجلس، معلّمى است كه هفته‏ اى دو روز به عیادت فرزندم مى‏ آید و درس هاى عقب افتاده ‏اش را جبران مى‏ كند و این بیانگر آن است كه او در خدمت نیازمندان و خدمتگزار مردم است... منبع: سایت درس هایی از قرآن

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:4 بار

عصر واقعه

با سر رسیده‌ای بگو از پیکری که نیست
از مصحف ورق ورق و پرپری که نیست

شب‌ها که سر به سردی این خاک می نهم
کو دست مهربان نوازشگری که نیست

باید برای شستن گل ‌زخم‌های تو
باشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیست

قاری خسته تشت طلا و تنور نه!
شایسته بود شان تو را منبری که نیست

آزاد شد شریعه همان عصر واقعه
یادش به خیر ساقی آب آوری که نیست

تشخیص چشم های تو در این شب کبود
می خواست روشنایی چشم تری که نیست

دستی کشید عمه به این پلک‌ها و گفت:
حالا شدی شبیه همان مادری که نیست

 دیروز عصر داخل بازار شامیان
معلوم شد حکایت انگشتری که نیست

حتی صبور قافله بی‌صبر می‌شود
با خاطرات خسته‌ترین دختری که نیست

شاعر: یوسف رحیمی

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:2 بار

یادم نمى‏ رود در كودكى وقتى معلّم سركلاس مى‏ آمد، مشق‏ ها را چنان خط مى‏ زد كه گاهى كاغذ پاره مى‏ شد و ما همین طور مات و مبهوت نگاه مى‏ كردیم كه آقا! ما تا نصف شب مشق نوشته ‏ایم و شما اصلاً نگاه نكردى! آن قدر معلّم ما بداخلاق بود كه اگر یك روز لبخند مى‏ زد تعجّب مى‏ كردیم.... یادم نمى‏ رود روزهایى كه مدرسه مى‏ رفتم، وقتى مدرسه تعطیل مى‏ شد بچه‏ ها با میخى یا چوبى دیوارهاى مردم را خط مى‏ كشیدند. فكر كردم كه این اثر كار معلّم است. وقتى معلّم مشق شاگرد را خط مى‏ كشد، آن هم طورى كه گاهى ورقه پاره مى‏ شود، بچه هم به دیوار مردم خط مى‏ كشد.... استادى داشتم كه مدّتى خدمت او درس مى‏ خواندم، یك روز به هنگام درس، درب اطاق باز شد. استاد بلند شد. درب را بست و درس را ادامه داد. گفتم: آقا مى‏ گفتى مى‏ بستم، فرمود: خوب نیست استاد به شاگردش دستور بدهد! خدا مى‏ داند هر چه نزدش خواندم فراموش كرده‏ ام، امّا این برخورد همچنان در ذهنم باقى مانده است... به عیادت یكى از مراجع رفتم، ایشان بلند شد و عمّامه‏ اش را به سر گذاشت و نشست، علّت را پرسیدم. فرمود: به احترام شما. من تقاضا كردم راحت باشد. ایشان قبول كرد و فرمود: حال كه اجازه مى‏ دهى عمّامه را برمى‏ دارم. شاید درس هایى كه در محضرش خوانده ‏ام فراموش كرده باشم، ولى این در ذهنم مانده كه به احترام من بلند شد و عمّامه به سر گذاشت. براى همین به معلّمان و مبلّغان توصیه مى‏ كنم كه با احترام و محبّت به مخاطبان، تأثیر كلام خود را بیشتر كنند... کتاب خاطرات جلد اول، استاد قرائتی

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:2 بار

عشق معلمی

هم ‌دستِ ماه‌ بافته، هم ‌دستِ آفتاب ‏

ارزنده‌ست تار و پودِ ردای معلمی

فروغ حق به دل معلم، و جان ما

نورانی از فروغِ لقای معلمی

از بس که داده درس وفا بر من او

سوزم کنون چو شمع به پای معلمی ‏

در وجودش شمع آتشی بُوَد زعشق

او که تکیه کرده به جای معلمی

چه درس‌ها ز عشق و محبت به ما نمود

لطف و صفای روح‌فزای معلمی

آسایش و رفاه ندارد به زندگی

این است در زمانه، سزای معلمی؟

هست پایدار به گیتی وفا و مهر

تا هست پایدار، بقای معلمی‏

شعر از استاد اجلی

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:3 بار

ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 امام خمینی

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:2 بار

PDF شش کتاب از کتاب های درسی الکترونیکی دوره سوادآموزی به نقل از معاونت سازمان سواد اموزی کشور تحت عنوان دوره تحکیم سواد را از لینک های زیر می توانید دانلود نمایید. روی عنوان کتاب ها کلیک نمایید...

@ اخلاق در خانه

@ چگونگی رفتار با نوجوانان

@ احکام بانواان

@ زلزله، سیل، آتش سوزی

@ ایمنی کودک در خانه

@ اصلاح الگوی مصرف

دوشنبه، 15 تير ماه، 1394
نویسنده:admin
بازدید:2 بار
آمار کاربران
یاد ایام


فیلم